تبليغاتX
عشق - منتظرم برگردی...

عشق

تقدیم به تو عشق من عشق دیروز امروز و فردای من دوستت دارم

تو خیالم یه پسر مهربون نگام حالا رو به آسمون گفتم ستاره ها برید گم شید من دارم واسه ی خودم خورشید یادته بود دستت تو دستم پس من رسمآ با تو عهد بستم گفتی تا آخرش پات هستم قصدم فقط با تو بودن ولی کسی نبود بهم بگه حرفات دروغه وقتی بیدار شدم دیدم قصه تمومه حالا اگه مرگه راه چاره اینم تیغه روی دسته منه قبل مردن میخوای برم بگم دلم برات تنگ شده یا بگم نازی تو این بازی بازم بازنده شده پسر با من شدی سر گرم دیگه نگو برگرد حقایق شده روشن تموم شده غفلت عشق بود تو دلم ولی جا شد به جاش نفرت

الهی دوباره دستاتو بگیرم تا تو زندگی جون بگیرم الهی دوباره سرو سرد بره تا تورو دوباره تو قلبم بذارم

روزی رو به یاد بیار که منو تو با هم بودیم دلمون از جنس عشق و یه روح بود تو دو تا تن اما دروغ بود تمام عشقای به ظاهر قشنگ میگفتی یه رنگی و تو وجودت بودی دو رنگ تو صدف دلم چیزی هک نشده فعلآ اون روزا میگفتی که حاضر نیستم هیچ وقت برم اما رفتی و فکر کردی من میام منت کشی؟؟؟کور خوندی این همه اشفه و ناز اومدی که چی؟؟؟؟عشقای واقعی گم شده توی فکر همه هر کسی عاشق میشه همش توی فکر غمه بهتره عاشق نشی عاشق کسی جز خدا...نگو فرق میکنه این عشق بالآخره میشی جدا پس چشاتو ببند بخند به کسی دل نبند در قلبتو روی همه ی عشقا ببند یه چیزی رو بذار کنار فکر نکن روزی تو پیروزی نسوزی برات کسی نیس

همیشه تو بودی همدم من بیا دوباره باش همه کسم همیشه تو باشی یار من تا ابد بمونی همدم من

سالها توی فکرت بودم بودی واسم یه غریبه هنوزم هستی غریبه با این که نزدیکی به من یه روز گفتی شده تموم اون روز منو کردی رها حرفات غرورمو شکست چشمامو به روی تو بست به من زدی حرف دلت با این که میگفتم بهت دوست دارم عاشقتم دیوونتم ویروونتم حالا میگم بیا عشقم برگرد نمیشه اینجوری سر کرد میگی نمیخوام من تورو از پیش چشمام تو بورو منم زدم سیم آخر بهت زدم حرف آخر  قفلی زدم به قلبم رفتی دیگه از یادم گمشو دیگه عزیزم واسه چی اشک بریزم دیدی منو کردی خراب عشق من شد مثل سراب عشق من شد نقش بر آب نمیکنم فکر یار میزنم من ز غم فریاد بودم من از سرت زیاد 

الهی دوباره دستاتو بگیرم تا تو زندگی جون بگیرم الهی دوباره سرو سرد بره تا تورو دوباره تو قلبم بذارم

+نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت14:3توسط نازی | |