تبليغاتX
عشق

عشق

تقدیم به تو عشق من عشق دیروز امروز و فردای من دوستت دارم

A love song. by Wajdi Blake.

نازنینم من همیشه واسه چشمات میخونم میدونی که بی بهونه پای عشقت میمونم دوست داری که عاشقونه تو دلت عشقو بشونم شک نکن به من بی تردید پای عشقت میمونم اگه باز میخوای اشک منو در بیاری یا که باز منو سر کار بذاری باید مثل ابر شی و تو چشمام بباری تو دلم بمونی و نشی تو فراری....

شبا همیشه بیدارم آره بدون همیشه بیتارم توی آسمون چشات چند تا ستاره میذارم وقتی نیستی آروم میشم با صدای گیتارم اگه تو هم میگفتی نه من باز ادامه میدادم آره تورو میخواستمت خب... همین جوری نمیشه سر قرارا یه باری نپیچونی؟ کی میاد توی تنهاییات به تو سر بزنه؟ چی میگی این دل تو که به من ضربه زده....انقدر خوشگلی که دور تو ۱۰۰تا نظره روزایی بود که میدادم واست ۱۰۰تا صدقه آرزومه ببینم همیشه خوشبختی تو نشد زنگ بزنم نباشم پشت خطی تو اینو بدون رابطه ی دلم من دیگه سیاه شده با دل تو باید بمیره دیو سیاه من تنهایی میمیرم خدایی دیر بیا که وقتی کنارمی تو کم میشه تیرگیا...

همه حرف من همینه که تورو به دست بیارم بگذرم از هر چی دارم یا از هر چی ندارم بی کسی همبازیم شد تو شبای بی قراری هر نفس کنار من باش تو با من ترسی نداری...

آرزوم اینه ببینم تو نگات شور عشقو باز ولی مسیرای من همیشه کور و اشتباست خورده به بنبست مرگ یه فرصت انقدر دست و پا میزنم تا جایی که عمق هست توی ترافیک دلت موندم چه بی هوس ولی چرا نگات به من سرد بودو بی هدف آخه چرا به من گفتی برو آخر سر؟ آخر خط میخوای به من پا نده مرگ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

همه حرف من همینه که تورو به دست بیارم بگذرم از هر چی دارم یا از هر چی ندارم بی کسی همبازیم شد تو شبای بی قراری هر نفس کنار من باش تو با من ترسی نداری...

 

+نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت22:32توسط نازی | |

وقتي كه رفتي حس كردم كه تنها مي مانم

 

وقتي كه رفتي فهميدم كه دلم از دستم رفت

 

وقتي كه رفتي فهميدم كه سرم شانه نوازش گرش را از دست خواهد داد

 

وقتي كه رفتي فهميدم من هم رفتم

 

وقتي كه براي آخرين بار از خم كوچه عبور كردي روحم من هم پر كشيد

 

ولي به خودم اميد دادم

 

به خودم وعده دادم كه بر مي گردي

 

ولي دلم چيزي را كم داشت كه كاملا اونو حس كردم

 

خودم حس كردم كه قصر آرزوهايم خراب شد

 

خودم حس كردم كه ديگر كسي نمي تواند مثل او دوست داشته باشد

 

اری

 

واقعا دوست داشتنت بي ريا بود

 

بي ريا دوست داشت

 

بي ريا عاشق شد

 

بي ريا مهر ورزيد و بي ريا هم رفت

 

درست مثل قاصدك

 

اري قاصدكم رفت و من هم هم تنها شدم

 

قاصدكم رفت و قصر آرزوهايم خراب شد

 

قاصدكم رفت و دلم به انتظار برگشت او ماند تا مرد

 

به راستي بعد تو چه بايد مي كردم

 

من هم مردم دلم هم به همراه تو مرد

 

نمي خواست كسي را ديگر مثل تو دوست بدارد

 

وقتيكه رفتي نميدانم چرا دلم هم رفت

 

وقتي كه رفتي نمي دانم چرا دستانم ديگر توان نوشتن كلمات شاد را نداشت

 

وقتي كه رفتي بارها با چشمانم جنگيدم

 

كه چرا باز هم توان ديدن را دارند

 

بارها با خودم جنگيدم كه چرا من مانده ام

 

بارها با دستانم جنگيدم كه چرا هنوز توان نوشتن را دارند

 

از وقتي كه رفتي بارها دفتر شعرم با قطرات اشكم مزين مي شد

 

از وقتي كه رفتي ديگر توانم نوشتن را هم نداشتم

 

مگر اينكه دلم واقعا هواي تو را مي كرد

 

تنها آن زمان بود كه مي نوشتم آن هم فقط براي تو

 

از وقتي كه رفتي ديگر چشمانم نتونست غير از تو روياهاش تو رو ببينه

 

از وقتي كه رفتي دلم معبد و معبودش را از دست داد

 

مدام بهانه تو رو مي گرفت

 

به او مي گفتم كه رفته، براي هميشه از پيشم رفته

 

ولي ساده دل قبول نمي كرد

 

هجران تو را باور نداشت

 

مي گفت كه تمام وجودش بوي تو را مي دهد

 

براي همين مي گفت كه تو هم هستي

 

از چشمانم متنفر بودم

 

كه چرا از همان لحظه اول برايت اشك نريخت

 

مي دوني ديگه نمي خواستم اونها رو باز كنم

 

ازشون متنفر بودم

 

آخه مي دوني روزي كه براي اخرين بار دستت رو روي اونها كشيدي

 

و گفتي كه قطره اشكت بوي عشق مي ده

 

فكر كردم چشمام از خودم عاشق تر هستند

 

نمي دونم شايد دوامشون تو عشق خيلي بيشتر از سياوش بوده

 

شايد چون خيلي دوستت داشتن نتونستن باور كن

 

شايد هم عزيز معجزه دستهاي تو بوده

 

اره مطمئنم كه معجزه دستهاي تو بوده

  

هيچ وقت تا اين اندزه تنها نبودم

 

تو قامت عشق را با رفتنت شكستي

 

از وقتي كه رفتي خورشيد باري من از سمت مشرق طلوع نمي كند

 

از آن زمان كه تو از باغ دلم پركشيدي ديگري هيچ بهاري به سراغ دلم نيامد

 

ديگر بلبلان در اين باغ شوق آواز خواندن ندارند

 

ديگر درختان خسته باغ دلم شكوفه نمي آورند

 

اي عزيز دل

 

خورشيد و زمين و بهار و بلبلان و درختان يكصدا تو را مي خواهند

 

و من خدا را در هنگام هر اذان براي آمدنت دعا مي كنم

 

و زمزمه مي كنم

 

اي بهترين،  زيباترين و عاشق ترينم برگرد

 

اما تو صداي زمزمه آنها را نمي شنوي قلم در دست گرفتم كه بنويسم از تو متنفرم تا

 

شايد بتوانم به زندگي آنطور كه مي خواهم ادامه بدهم ولي وقتي به كاغذي كه

 

دستم روي آن بود نگاه كردم ديدم كه بي اختيار باز هم نوشته ام دوستت دارم

 

برگرد ، برگرد كه دلم ، قلبم، همه و همه بهانه تو را مي گيرند

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت22:12توسط نازی | |

میگی با من بمون تو همیشه حرف جدایی نزن دیگه نمیشه میخوام با هم بمونیم دوباره یالا بیا جلو به من بگو ستاره

چرا رابطمون با هم دیگه غریب بود حرفایی که زدی همش فریب بود تو که میدونستی چرا آخه رفتی من میدونستم آخرش همین بود

میخوام ستارم باشی توی اوج شبهام بیا جلو دستتو بذار توی دستام خواستی منو بپیچونی گفتی برو گم شو اینو بدون نخواستم من کسی جز تو

عشق من تویی مگه کس دیگه وجود داره تویی که واسه زخمام همیشه مرحم میذاره هر جا باشم با یاد تو شبو می رسونم به صبح هر جا باشم تصویر تو تدلی میکنه به موج میخوام بهت نشون بدم آیینه ی شبونه رو تا یاد بیاری روزای قدیمی گذشته رو عزیز من قربون تو آرامش درد منی بذار با شوق صدات کنم تا بفهمه کل زمین هر لحظه هر جا هر نگاه میارم من یاد تو رو هر وعده با هر صدا حس میکنم نور تورو غریبه دلم غریبه غریبه صدام شدیده بیا بهم نشون بده غریب دلم فریبه عاشقیا بیشماره در این دنیای تاریکی ولی عشقم تویی فقط در این جاده ی باریکی مهربونی گل پونم برگ روون تو هم خونم اشکای دونه به دونم میریزه به روی گونم

اگه نباشی من میرم و میمیرم دوست دارم باشی پیشم عزیزم هر قدم هر جا به یادتم من پس نرم بمون به خاطر من

بیا دوست دارم عاشقتم به تو بگم حرف دلو تو بیا با من بزن میخوام با هم بمونیم ما همیشه نگو که تنهام نگو نمیشه

بورو به همه بگو که تا آخرش تو با منی بگو بگو بدونن که من مال تو توام مال منی وقتی شبا بی تو ام میبینم همش خواب بدی خیلی از چیزا رو نازی از دست داده نری هر وقت کار بدی کردم رفتی بیرون درم بستی منم اشک ریختم به پاتو گفتم بمون نرو هستی محال که به کسی بسپارمت تورو میخوام بقلت بکنم یه کم حس کنمت تو رو میخوام از آسمون بارون نباره که بذاره تا به آسمون نگاه کنیم بشماریم ما ستاره ها اشاره هات به من میگه دوسم داری و با منی اما دلت جای دیگه میره میگه که ما بدیم میخوام مثل بارونی که میباره میاد به رمین بهت بگم دوست دارم و تو تک ستاره ی منی آخه ستاره سریع میره هستیی نداری پس من میام از این به بعد به تو هستی میگم آره

اگه نباشی من میرم و میمیرم دوست دارم باشی پیشم عزیزم هر قدم هر جا به یادتم من پس نرم بمون به خاطر من

بیا دوست دارم عاشقتم به تو بگم حرف دلو تو بیا با من بزن میخوام با هم بمونیم ما همیشه نگو که تنهام نگو نمیشه

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت15:4توسط نازی | |

a

من با چشای خیالی از همه دنیا گذشتم از همه عشقای عالم من چه جوری که شکستم با همه دردای دنیا من چه جوری دلو باختم تا تو بمونی کنارم...تنهایی سوختم و ساختم

من اگه نباشم کی واسه همیشه تورو میپرسته؟ کی نمیشه خسته؟ کی تورو میذاره روی دوتا چشماش؟ کی اگه نباشی میگیره نفس هاش؟

من اگه نباشم کی واسه همیشه تورو میپرسته؟ کی نمیشه خسته؟ کی تورو میذاره روی دوتا چشماش؟ کی اگه نباشی میگیره نفس هاش؟

من با تو میمونم...از تو میخونم...تا ابد...من با تو میشینم...بی تو میمیرم...نازنینم................

من اگه نباشم کی واسه همیشه تورو میپرسته؟ کی نمیشه خسته؟ کی تورو میذاره روی دوتا چشماش؟ کی اگه نباشی میگیره نفس هاش؟

من اگه نباشم کی واسه همیشه تورو میپرسته؟ کی نمیشه خسته؟ کی تورو میذاره روی دوتا چشماش؟ کی اگه نباشی میگیره نفس هاش؟

تو دیگه رویا شدی تو خواب مثل کابوس سرد تو تاریکی هم دنبالتم با یه فانوس زرد کی میخوای از این آسمون بباره بارون درد؟  من همیشه به آغوش دارم یه زانوی غم آرزوم اینه پیشم باشی توی کانون گرم دیگه چقدر بگم عاشقتم عزیز من؟میخوام بگی تو هم عاشقمی یکم... بنویس مداد من که تو بودی شاهد من گل من بخون دوستت دارم چون من عاشقتم...

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت11:17توسط نازی | |

نرو نگو نمیای نگو منو نمیخوای دلم بی تو میگیره بدون تو اسیره بیا که بی تو تنهام روونه بی تو اشکام...

نرو نگو نمیای نگو منو نمیخوای دلم بی تو میگیره بدون تو اسیره بیا که بی تو تنهام روونه بی تو اشکام...

خستم ندارم هیچ امیدی به فردا میزنم حرفامو واسه آخرین بار بیخبرم از تو من این خیلی سخته نیومدی پیش من تو خیلی وقته اسمت رو لبامه دست خودم نیست پر غم صدامه و چشمای من خیس مگه میشه فراموش شم اون صدای مخملیت اون چهره ی نازتو اون نگاه مرمری...دلم خوش بود کنارمی تا آخر عمر من همه چیزو داشتم با بودن تو رفتی منو تنها با این غما رها کردی چرا؟ بستن همه درا برام خدا بیا خودت بهم بگو چرا باهام نموند مگه چی میشد اگه باز پیشم میموند؟؟؟درا به روم بستن خستم از بس همین روزا میشنوی رفت نازنین از دست...

من ندارم بجز تو دلیلو نگو دوستم نداری من بی تو ضعیف و خوارم واااااااای اگه نیای کنارم من ندارم بی تو راهی تو بگو بگو کجایی...نه نگو نگو نمیای نه...نگو منو نمیخوای نه...

شده بودی جزئی از ضربان قلب من نفسای سرد من شده حالاغرق غم این دستای سرد من میگه از این درد من که شدم یه شهر غم تو هم میخوای من برم نداد دیگه فرصتم گذاشتی تو غربتم حالا اینه صحبتم میگم من با جرعتم: بعد تو به هیچکی من دل نمیبندم منتظر بیای تا نیای نمیخندم  واسه چی بخندم وقتی تکو تنهام به چی من بخندم به غصه و دردام؟؟؟ این درد تا نیای همیشه تو قلبمه نیستی و آره همین نبودنت دردمه... وقتی یادم میاد حرفات اشکام سریع جارین رو لبهام غمهام دردام هر جا میزنم من فریاد خدا باز شدم من تنها مرگمو برسون الآن...

نرو نگو نمیای نگو منو نمیخوای دلم بی تو میگیره بدون تو اسیره بیا که بی تو تنهام روونه بی تو اشکام...

نرو نگو نمیای نگو منو نمیخوای دلم بی تو میگیره بدون تو اسیره بیا که بی تو تنهام روونه بی تو اشکام...

نه ۱ بار نه ۲ بار ۱۰۰ بار داد زدم اسمتو هر بار دیگه من خستم از این همه فریاد بیار عزیزم حال عاشقتو در یادخدا بگو چرا بعضی وقتا تنها میخوابیدیم شبا با هم بهم میگفت در گوشم یواش که من تورو دارم تنها یارم دوستت دارم  هر وقت به پا میکردی  تو جنگو دعوا میزدم باز از این حرفا دست از سرم بردار بسه برام  برو کنار بذار برم پیشم نیا حتی واسه یه بار دیگه اون شبا رو به روم نیار...نمیدونم بازم میبینم تورو یا نه نا امید نمیشم تا لهظه ی آخر ولی از این همه گشتن من دیگه خستم واسه پیدا کردنت من همه جا رو گشتم دیگه نیست دستات تو این دست سرد انگار نزدیک شدا واسم وقت مرگ...

من ندارم بجز تو دلیلو نگو دوستم نداری من بی تو ضعیف و خوارم وای اگه نیای کنارم من ندارم بی تو راهی تو بگو بگو کجایی...نه نگو نگو نمیای نه...نگو منو نمیخوای نه...

+نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت14:53توسط نازی | |

واست میخونم تا که بدونی اینو بدونی تو یه دونه ای برات میمونم واسه همیشه بی تو من میمیرم وقتی که نیستی هوا چه سرده وقتی نباشی دل پر درده بیا تو برگرد تا که نمردم بی تو من میمیرم...

بیا کمکم کن نذار بمیرم بذار تو بقلت یه شب آروم بگیرم دیگه خسته شدم از این جدایی ۲ ماهه نمیدونم حتی کجایی...نامه هام میرسه دستت اونا رو خوندی؟؟؟ چیه تو جوابشون نکنه که موندی؟؟؟ مردم دیگه از وقتی که رفتی یاد زمستونا تو اون روزای برفی...حالا مونده برام این روزای بیقراری نمیتونم ببینم تو مال دیگرانی چه باشی چه نباشی شب و روز چشم انتظارم تا ببینی که هنوزم پای عشقت مونده گارم...همیشه بهم میگفتی تنها یارم دوستت دارم...حالا نیستی که ببینی گریه زاری شده کارم فقط منتظرم بمیرم تا روز مرگم شای به این بهانه تو بیای سر قبرم...

دیگه بغض امونم نمیده که بخونم چون صدامم رفته...اما تو چی؟؟؟؟؟؟؟؟

چقدر سخته لهظه ی دل کندن انگار همه منو اینجا تنها ول کردن سردی دستامو دیگه حس کردم آره از این زندگی دلسردم بعد رفتنت گرفتم روزه ی سکوتو طوری که فکر کنن اصلآ ندارم وجود رفتی کشیدن بینمون خط نفرت گفتی مال هم نیستیم اینه قسمت...دوست ندارم ببینم اون روز جدایی باید قبول کنی که واسم خدایی...مثل خاک واسه بارون بهت تشنم هر چی فاصله بود تو با سقوطت بشکن... تو زندگیم تو هستی تنها نگارم پس بیا و بازم بشین کنارم آره دلیل زندگیم فقط اون خاطراته  حالا ببین که نازی هنوزم خاطرخاته...

واست... واست... واست...واست میخونم تا که بدونی اینو بدونی تو یه دونه ای برات میمونم واسه همیشه بی تو من میمیرم وقتی که نیستی هوا چه سرده وقتی نباشی دل پر درده بیا تو برگرد تا که نمردم بی تو من میمیرم...

آهان آره.........گوش کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

میدونم خطا نکردم میدونم

میدونم وفا نکردی میدونم

میدونم دلم شکست خوب میدونم

خاطراتت داره داغون میکنه...

غمو غصت داره ویرون میکنه...

آخه تنهایی یه درده عزیزم

پیدا کردنت یه مرگه عزیزمم

میدونم چشمام دیگه اشک نداره میدونم

میدونم دلت برام جا نداره میدونم

میدونم تنها شدم تو آدما

حتی عشقم دیگه معنا نداره

یادته برام میمردی یادته؟؟؟؟

جونمو قسم میخوردی یادته؟؟؟

یادته با هم میخوندیم یادته؟؟؟

یادته تو اون شبای بارونی تو میگفتی عشقمون آخر نداره

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت21:3توسط نازی | |

emo_love-1.jpg emo love image by babegurly_angel11 

 

از تو ميپرسم  ای دوست چه خبر از دل من ؟ كه تو بهتر داني كه چه كردي با من

بهم میگی دوستت دارم همیشه پیشت میمونم دروغ میگی دروغاتو من از تو چشمات میخونم با قلب من بازی نکن قلبمو داغون میکنی چشمای نا امیدم رو باز غرق بارون میکنی من میدونم دروغکی باهام تو مهربون میشی گنجشکا رو رنگ میکنی جای قناری میفروشی  من میدونم دروغکی باهام تو مهربون میشی گنجشکا رو رنگ میکنی جای قناری میفروشی

 من بیخیالم هیچ کسی رو نخواستم الکی بود من دوستت نداشتم؟این مدت با من از سرت زیاد بود فکر نکنی اگه بگی میام زود کنار تو که بازم منو حرصم بدی؟؟؟سرکاری نمیتونی عشقم بشی چون حکایت طبیعت پیچوندن پسر توام از من نخواه که عاشق تو بشم این مدتم سر شد تو خوبی و خوشی دیگه پیشت نمیام حتی خودتو بکشی بدون شانس در خونتو یه بار میزنه عکساتو بگیر که داره باد میبره نامه هاتو انداختم تو آشغال دونی دیگه نمیخوام ازت پیش من بمونی برو نگو دلت آویزون دلم شد انقدر نگو برگرد حالم ازت به هم خورد اگه راست میگی منو میخوای چرا نمیای دیدنم...؟؟؟

از غصه هام باخبری خوب میدونی که خسته ام میری و سر نمیکنی با این دل شکسته ام بگو تو که خوب بلدی شکستن قلب منو چرا نفهمیدی هنوز معنی عاشق شدن رو  من میدونم دروغکی باهام تو مهربون میشی گنجشکا رو رنگ میکنی جای قناری میفروشی  من میدونم دروغکی باهام تو مهربون میشی گنجشکا رو رنگ میکنی جای قناری میفروشی

تو منو نمیخوای چشمات اینو داره میگه جز بی معرفتی ندیدم ازت کار دیگه راه دیگه واسه ی برگشتن نمونده خودت خواستی بهار زندگیمون خزون شه تموم شه خاطرات خوب توی دوریت من نخواستم خواستی اینجوری بشی سرگرم و بزنی لبخند به من دیگه رفتم فکر نکن سرگرمتم هر چی پل برگشت بودو خراب کری نگو اونی که باهات بود حواص پرتی تورو اشتباه گرفته بودو فقط همین برو پیش  همون نمیخوامت من بعد از این فقط  تنها بودن رو این دل من نوشته تو شیطان بودی تو قالب فرشته الآن خداحافظی تنها حرف گفتنه  من دیگه تورو به فراموشی سپردمت

بهم میگی دوستت دارم همیشه پیشت میمونم دروغ میگی دروغاتو من از تو چشمات میخونم با قلب من بازی نکن قلبمو داغون میکنی چشمای نا امیدم رو باز غرق بارون میکنی من میدونم دروغکی باهام تو مهربون میشی گنجشکا رو رنگ میکنی جای قناری میفروشی  من میدونم دروغکی باهام تو مهربون میشی گنجشکا رو رنگ میکنی جای قناری میفروشی

+نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت12:43توسط نازی | |

 

از کنار دلم نرو نرو بیا بمون پیشم من پاک پاک عشقتم بری من آلوده میشم

تو قاب عکسم عکس تو بود نمیخوام بر دارمش قلب منو میخواستی من خودم ندادمش

لیاقتشو نداری که با من باشی تو بدون یه روز گذاشتمت رفتم از من ندیدی تو نشون

اگه میخوای منو ببینی بیا اینجا دیدنم---بیا اینجاااا--- آره این که تو دیدی شکسته شده خود منم

چیکار کنم بدون تو نمیگذره ثانیه ها رسم کجا بود که اینجوری منو کنی رها؟

قلب منه که تو دستت پاره و پر پر شده حال بد دلم از وقتی رفتی بدتر شده

 از کنار دلم نرو نرو بیا بمون پیشم من پاک پاک عشقتم بری من آلوده میشم

دیگه خسته شدم من از دستت تو هم رفتنی شدی مثل تک برگ که افتاده از یه درخت خشک و پیر

منم تو زندون قلب تو اسیر شدم وقتشه که من آزاد بشم مثل یه شهر ویرون من آباد بشم

دیگه اسمتو پاک کنم از ذهنم من مرده ی عشقتم !!!!!!!!!

نامردی نکردم به تو که آخر نامردایی....

 

 

+نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت23:13توسط نازی | |

cutessssemo.jpg emo girl image by 321star_01

دارم میرم دیگه جایی نمیگم که تنهام گذاشتی رفتی و فردا رو خواستی دیگه راحت باش تو سقوطم کمتر باش آره همه چیز تموم شد عشقم حروم شد ببین رفتی آره پستی مگه هستی توی پستی که خیلی سخته پر از درده غم وغصه تو شیشه کرده حالا سکوت کن برو بشین خاطراتمونو مرور کن شاید میخوای که بگی نداری غرور تو اینا رو دارم میگم تا بشی ظهور تو پشیمونی میخوای بمونی با من تو همیشه ولی بدون واسه جبران دیره نمیشه نمیتونی دیگه برگردی پیشم اینم بدون این بار خامت نمیشم دیگه همه چیزو میخوام فراموش کنم آتیش عشقتو خاموش کنم

آره فراموش کردی قولای عشقمون تک وتنها راه میرفتیم با هم زیر بارون با هم راه میرفتیم توی جاده ها من وتو میرفتیم بی خیال لحضه ها حالا تکو تنها تو اتاق نشستم از غم درو روی خودم بستم توی رویا هستم تا این که تو بیای و بذاری دست تو دستم آره هر چی خواستم آره هر چی کردم پشیمونم از رفتارای قبلم هنوز مستم قلبم داره میزنه چون دیدن خندت لازمه از دردمه گریه زاری برای تو هر دفعه هر دفعه خواستن گرمی دستات واسه ی دستمه هر جور خواستمت چون من تورو خیلی دوست داشتمت...دوست داشتمت...

دارم میرم دیگه جایی نمیگم که تنهام گذاشتی رفتی و فردا رو خواستی دیگه راحت باش تو سقوطم کمتر باش آره همه چیز تموم شد عشقم حروم شد ببین رفتی آره پستی مگه هستی توی پستی که خیلی سخته پر از درده غم وغصه تو شیشه کرده حالا سکوت کن برو بشین خاطراتمونو مرور کن شاید میخوای که بگی نداری غرور تو اینا رو دارم میگم تا بشی ظهور تو پشیمونی میخوای بمونی با من تو همیشه ولی بدون واسه جبران دیره نمیشه نمیتونی دیگه برگردی پیشم اینم بدون این بار خامت نمیشم دیگه همه چیزو میخوام فراموش کنم آتیش عشقتو خاموش کنم

+نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت16:28توسط نازی | |

...

منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم
در چشمانت خیره شوم دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم

منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم

سر رو شونه هایت بگذارم....از عشق تو.....

از داشتن تو...اشک شوق ریزم

منتظر لحظه ی مقدس که تو را در اغوش بگیرم

 بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم

وبا تمام وجود قلبم و عشقم را به تو هدیه کنم

اری من تورا دوست دارم

وعاشقانه تو را می ستایم

 

***

 
در آغوشم بگیر ...

بگذار برای آخرین بار گرمی دستت را حس کنم

و مرا ببوس تا با هر بوسه ات به آسمان پرواز کنم

نگاهم کن و التماسم را در چشمانم بخوان

قلبم به پایت افتاده است نرو

لرزش دستانم و سستی قدمهایم را نظاره کن

تنها تو را می خواهم

بگذار دوباره در نگاهت غرق شوم

و بگذار دوباره در آغوش عکست بخوابم...
 
 
آری اشتباه از من بود...تقصیر من است که عاشق صحبت هایت شدم...تقصیر من است که فکر می کردم....فکر میکردم...یا بهتر بگم...خیال میکردم با منی...اگر تو با من نبودی...شاید قلبت با من بود.....امــــــــــا.....نــــــه....تو دلت با دیگری بود....شاید خطا از من بود...امـــا چه خطایی؟........اولین بار دیدیمو گفتی نمی خوام این آخرین دیدارمون باشه.....خوشحال شدم...دومین دیدار گفتی می خوام باهات راحت حرفامو بزم.....از غم هات واسم گفتی...از شادی هات واسم گفتی...خوشحال بودم که بهم اعتماد کردیو حرفاتو واسم میگی....سومین دیدار می خواستی یه چیزی بهم بگی..امــــــــا نگفتی...گفتی باشه واسه یه روز دیگه....چهارمین دیدار.....کاش اون روز اون حرفو نمیزدی...اومدیو گفتی که دوسم داری....نمیدونم من بودم که چند دقیقه داشتم تورو نگاه میکردم...یا تو بودی که داشتی منو چند دقیقه نگاه میکردی...وقتی خواستیم برگردیم خونه...برام سخت بود ازت جدا بشم....ولی شدم.....آخر شب بود هوا خیلی سرد بود...جای همیشگی منتظرت بودم...داشتم یخ می کردم...دستام حس نداشتن....دیر کرده بودی...خیلی دیر کرده بودی...کم کم داشتم نگرانت میشدم که دیدم داری میای........اومدی با فاصله از من سلام کردم جوابمو ندادی....تو فکر بودی...گفتم چیزی شده؟.....گفتی چیزی که نـــــــــه......امــــــــــــــا......راستش دیگه دوست ...جلوم وایسادی...سرمو بلند نکردم که اون چشایی که قبلا مهربونی ازش میبارید و الان جز نفرت چیزی توشون نمیتونم ببینم رو نگاه نکنم......گفتی خداحافظ...برای همیشه.......آری پنجمین دیدارمان...آخرین دیدارمان بود........
 
 
***
 
دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت. صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم
حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه ...
 

+نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت14:51توسط نازی | |