تبليغاتX
عشق

عشق

تقدیم به تو عشق من عشق دیروز امروز و فردای من دوستت دارم

سلام دوستان به تمام وبلاگ ها سر زدم مطلباتون عالی بود ولی نمیدونم چرا تا ۳-۴ تا نظر میدم....

خلاصه شرمنده ولی پنج شنبه حد اکثرش نظر میدم به همتون

آقا مهدی ممنون از گلتون خودتون گلید از نظری که نسبت به وبم هم دارید ممنون

دوستان سال نو رو پیشاپیش تبریک میگم سال خوبی همراه خانواده براتون آرزو می کنم

منتظر حظور سبزتونم

گلم دوستت دارم

بابای

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت21:40توسط نازی |

 

حالا دیگه دستات از دستای من جدا شده

من هنوزم می خوام برگردی پیشم خدا کنه که یه بار دیگه چشام چشمات رو ببینه

اگه می خوای بشکنه قلبم تو بروبمیرم

من چه گناهی کردم خدا حال و روزم اینه

من دوست ندارم تنهایی رو واسه ی همینه دیوونت بودم یادگاریاتو هنوزم دارم

آخه نمی شه دستام از دستای تو جدا باشه

یاد باد دل شاد عشق گرم تو رو ساده راز خواب ناز مهر چشم تو شد

چند تا گل می خوای برات پژمرده شه

اگه چشمام رو ببندم این دل مرده که!

بیا نزدیکم نگو فاصله ها نمی ذارن آخه من به کی بگم که تو باید باشی کنارم

اگه عاشقی گناه می خوام قاتل باشم

اگه حکم اعدامه بذار عاشق باشم

عزیزم گوش ندادی به حرفای من حالا می آد رو کاغذ اشک و غم

من و تو مثل یک روحیم در دو بدن پس چرا می گی دیگه از تو نگم

عشق من بودی من اینو می خونم از نو

که دوست دارم تا ابد می خونم از تو

خوشبختیمون این بود من و تو کنار همیم

یادت میاد ریشه ی عشقو از نو زدیم

اسم تو رو با خون روی قلبم نوشتم

روی تقدیرم تو رو از قبل نوشتم

بدون تو قلبمی با این که زیاده فاصله ی ما

چرا نمیتونم گذشت کنم از خاطره ها

تنهام بذاری من می میرم می دونم اینو

همه دنیا رم بدن نمی خوام بی تو

از من دوری می دونم وجودت خوشحاله

هر جا هستی امیدوارم دلت خوش باشه

بیا نزدیکم وجودتو احساس کنم که تو کنارمی عشقمو آغاز کنم

عزیزم گوش ندادی به حرفای من حالا می آد رو کاغذ اشک و غم

من و تو مثل یک روحیم در دو بدن پس چرا می گی دیگه از تو نگم

دیگه باید ستاره ها رو تو خاموشی بشمرم

یا مثل تو عشق رو به فراموشی بسپرم

دارم میرم تو این مسیر تنها خودم

با رفتنت من اسیر غم ها شدم

آره چطور فراموش کنم بوی عطرتو نگو دیگه جایی نیست برام توی قلب تو

کاش لحظه ای پیشم باشی کمه زوریه خوب

نازی داره می میره از غم دوری تو

چشام اشک دارن مثل همین شبن

خطی کشیدم تا دیگه دل به کسی ندم

نیستی کنارم ببینی اشکای تو چشمو

بگو کی میده جواب زخمای رو دلمو

انگار همیشه تو پیشمی راستش چه زود منو ول کردی

این رسمش نبود

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت16:8توسط نازی | |

 

delam dare par par mizane vase namo neshoon mimoonam parishoon mikhoonam barashoon akhe tanha shodam kasio nadaram akhe che kar konam? be khoda gonah daram ba raftanesham nemire siahi raftanet marge delam shod azizam bi gonahi ba marg eshgh nemire ba khateratet joon migire sholamoon khamoosh nemishe zendeim ta hamishe

bavaram nemishe harfaye to bashe montazeretam

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت21:19توسط نازی | |

اتمام عشقی که بود رو کسی ندید

درختچه ی رویا هام هم آره دلتو چید

عزیز چرا نازی صداش هنوز پر غمه

گوشه نشینتم نکه هنوز برام کمه

هر چی یادگاری داشتی برام مونده فقط

کنارشون زدم حالا برام مونده فقط یاد باد دل شاد عشق تو رو

ساده راز خواب عشق پاک چشم تو شد

ما که رفاقت سالیانه داریم با غم باشه اینم به روش

ولی یادت باشه بازم تپشای دل نازی یادگار تو

گلم اگه خوشی بدون دل منم خوشه

قلم تقدیر آره حالا دست منه تقدیر بکشم و دیگه دل به کسی ندم

روزگارم گله دارم دیگه می خوام برم توی آینه نبینم حتی عکس خودم

تو با من بودی بگو چرا تو دوسم نداشتی ؟ رفتی از کنارم ؟ورو ندارم بی قرارم دل شکسته از تو بیزارم

صوت منو یادگاری بکن نبض دلت دست های گرم و نازتو کی ازم گرفت؟

سیاه پوش غم تیره نشین تا ابدم

جگر گوشتم بودی ولی تو رفتی از برم

نازی دلش پر خون ولی اینو بدون تفاوت دوست داشتن رو بهت دادم نشون

تا حضور دارم رو این کره فرشته ی منی

من دنبالتم و تو رویاهام خاطره ی شبی

می خوام حست کنم حتی برا دقایق کمی

من دوست دارم و برا همیشه توی قلب منی

من دوست دارم تنهایی رو واسه همین چون که تنها رفیقمه تو ای خاک و زمین

پشت پرده ی آسمونم ای فرشته ها عشق منو دارین می برینش تا کجا؟

تو با من بودی بگو چرا تو دوسم نداشتی؟ و رفتی از کنارم تورو ندارم بی قرارم دل شکسته از تو بیزارم من دوستت داشتم بگو چرا منو نخواستی؟ چرا با رفتنت راهی برام نذاشتی؟من که دو دستی این دلو دادم بهت ولی شکستی بذار بهت بگم بدونی خیلی پستی چرا رفتی با غریبه نشستی؟ غم همه عالم و به دلم تو بستی ولی فکر نکن بی تو من می میرم ندونستی که دارم جون می گیرم باور ندارم نیستی و در کنارم آخه تو رفتی بی قرارم دیگه من روزو شب ندارم

I was in love with you

But now I only like you

Because now I have a new love

He is my live for ever

After him I will go with no one

 

 

+نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت13:49توسط نازی | |

الهه ی من این روزا انتظارت خیلی سختر ازهمیشه شده ومن دیریست که منتظرتم... در میان حروف الفبا هیچ کلمه ای پیدا نمی شه که در وصف خوبیهات بگم... چیه تعجب کردی! که می خوام از خوبیات بگم من دیگه اون قدر هم خودخواه نیستم که خوبیات از یادم بره... درسته تنهام گذاشتی... ولی من دل خوشم به فردایی که نمی دونم کی از سر راه میرسه... به افقهای دوردست چشم دوخته ام ولی هنوز هیچ نشانی و خبری از تو برایم نیامده...الان هم که برات می نویسم با وجود این همه وسایل ارتباطی از قبیل تلفن...(sms)...اینترنت...(email)... هنوزم بی خبرم از تو... شاید اون جایی که تویی هیچ گونه وسیله ارتباطی نیست...(آخه تو این جوری نبودی! دلمم نمیاد بهت بگم بی وفا) تو این شرایط ای کاش مثل قصه ها قاصدی بود یا کبوتر نامه رسانی که عاشق را زحال معشوق و معشوق را زحال عاشق باخبر میکرد... و خلاصه یک جوری احوال دلهایمان را بهم دیگه می رسوندن... وتموم میشد این چشم انتظاری... کاش بودی و می فهمیدی که چگونه دارم خودم گول میزنم با رویای آمدن تو... ولی اگه روزی هم بیایی! حرفی برای گفتن ندارم جزء آرزوی دیدن روی ماه تو...

+نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت15:23توسط نازی | |

رفتی ولی غم رفتنت را در دلم یادگاری گذاشتی چه یادگار قشنگی...!؟(قشنگیش واسه خاطرات با تو بودن) چه یادگار تلخی...(تلخیشم واسه لحظات بی تو بودن) واسه منی که الان هیچی نیستم همین غمت یک دنیاست. میدونی من با وجود تو پر می گرفتم وبال می گشودم به سوی آرزوهای محال ولی الان چی؟ الان نه حرفی نه دلی نه قلبی نه احساسی برام مونده... به خدا دلم واسه خودم میسوزه... وقتی به یاد حرفات می افتم به یاد قولایی که بهم دادیم. نمیدونم چرا با این همه سوختنم هنوزم دوستت دارم. نکنه طلسمم کردی؟ آره تو با چشمات با یک نگاه غریبانه منو این جوری اسیر خودت کردی... تو که دوستم داشتی چرا نتونستی باهام بمونی؟ چیه خیلی بد شدم همه تقصیرات را گردن تو انداختم...! نترس تو یک وکیل مدافع خوب داری که منم از پسش برنمیام و فقط دوست داره منو محکوم کنه و بد جوری ازت دفاع میکنه... میدونم هنوزم اگه ببینیش میشناسیش این وکیل مدافع عاشق کسی نیست جز قلب تو... مگه یادت رفته روزی که باهام عهد دوستی بستیم قلبامون با هم عوض کردیم... طفلکی قلب من چه عذابی میکشه در کنار یک غریبه که می خواد جای منو بگیره... یک حسی بهم میگه خیلی غمگینی حتی غمگین تر از من... ولی نمی تونم کاری واست بکنم جز دعا برای صبر بیشتر برات...

+نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت16:8توسط نازی | |

 

سلام ای نو گلم دیشب هم ای ک

عبه عشق طوافت کردم ولی چرا باید سرنوشت پلی باشد بین منو تو. باور کن هر وقت می بینمت خیلی افسوس می خورم که چرا زودتر از اینا عاشق هم نشدیم. اون موقع شاید شرایط بهتر از الان بود. میدونی فردایی ندارم اگه هم داشته باشم فردای بدون تو رو    نمی خوام. میدونی تو همه دنیا من هستی. باور کن وقتی از پیشت میرم دوباره غمگین میشم ومثل ابر بهاری می گریم ولی آخه تا کی باید انتظار نگاهت را برای همیشه داشته باشم الهی من قربون اسم قشنگت قلب مهربونت احساس لطیفت وعشق پاکت برم. زندگی از دستت دلگیرم چرا اول راه زندگیمون باید این جوری بشه عاشق هم باشیم ولی قدرتی نداشته باشیم.امشب همزمان با اشک چشمام باران می بارد.امشب گویا تو را دیدم در این شب بارانی در زیر چتر آسمان بودی یک لحظه فکر کردم خودتی! ولی بازم هم رویایی بیش نبود.امشب خیلی دلتنگت هستم کجایی ای مونس تنهایام دلم برایت تنگ شده به طنین صدای دل نوازت عادت کرده ام. امشب خیلی جای خالیت را حس میکنم می خوام بدونم من بیشتر دوستت دارم یا تو؟ چند ساعت است صدای قشنگت را نشینده ام دارم دیونه میشم. و این ثانیه ها چه دیر می گذرند, تا صبح چیزی نمانده انتظار تنها چاره ی من است. و به قول شاعر که میگه نشو عاشق که عشق داره گرفتاری, ولی من عاشق شده ام از اعماق وجودم. پرونده قلبم با عشق تو آغاز میشه و به عشق تو ختم میشه. به قول شاعر که میگه که غروب عاشقان رنگ طلایست ولی عشق من به تو غروبی نخواهد داشت و همیشه در طلوع است و هر روز آتش عشقم بهت بیشتر میشه. هر صبح که از خواب پا میشم, و روزی دیگر را آغاز میکنم عشقم بهت بیشتر از روز قبل میشه و همیشه حس میکنم تو زندگیم تو را کم دارم ای نازنین یارم. درسته زمونه بین من وتو مرز فاصله کشیده ولی باور کن با همه این فاصله ها که گرداب سرنوشت برایمان درست کرده خیالی نیست ومن عشقم بهت همیشه ایام سبز است و سبز خواهد ماند دلم برای نگاه نازت تنگ شده. تو سزاوارترین معشوقه قلبمی...  

+نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت16:6توسط نازی | |

مي‌تونم تو لحظه‌هاي بي‌كسيت، واسه تو مرحم تنهايي باشم

مي‌تونم با يه بغل ياس سفيد، تو شبات عطر ترانه بپاشم

مي‌تونم از آسمون قصه‌ها، واسه تو صد تا ستاره بچينم

مي‌تونم حتي اگه دلت نخواد، واسه تو روزي  هزار بار بميرم

مي‌تونم با يه سلام گرم تو، تا ابد زندگي‌مو آبي كنم

مي‌تونم رو شونه‌هاي مردونت، دردامو با هق‌هقم خالي كنم

مي‌تونم با تو به هر جا برسم، توي خواب اسمتو فرياد بزنم

مي‌تونم قصه‌ي ديوونگيمو، توي كوچه‌هاي شهر داد بزنم

مي‌تونم تا به هميشه پا به پات، توي هر قصه كنارت بمونم

مي‌تونم زير پر ستاره‌ها، واست از ليلي ومجنون بخونم

مي‌تونه نگاه مهربون تو، منو تا مرز شقايق ببره

مي‌تونه قشنگي برق چشات، منو از ياد حقايق ببره

مي‌تونه دستاي تو رو شونه‌هام، خبر از يك شب يلدا رو بده

مي‌تونه بوسه‌ي تو رو گونه‌هام، واسه من نويد فردا روبده

مي‌تونه صداي گرم خنده‌هات، همه قصه‌هامو رؤيايي كنه

مي‌تونه گرماي مهربونيهات، همه زندگيمو مهتابي كنه

مي‌تونه وجود سرد و خستمو، شوق ديدار تو مبتلا كنه

مي‌تونه حس غريب بودنت، درداي زندگيمو دوا كنه

مي‌توني توخستگي‌هاي تنت، به من و شونه‌ي من تكيه كني

مي‌توني با يه نگاه زير چشم، دل كوچيكمو ديوونه كني

مي‌تونن رازقي‌ياي باغچه‌مون، تا هميشه بوي دستاتو بدن

مي‌تونن حتي اگه خودت نگي، واسه من از عشق تو خبربدن

مي‌تونن همه تو اين شهر بزرگ، منو ديوونه‌ي عشقت بدونن

بذاراز اينجا به بعد مردم ما، منو مجنون تو شعرا

بخونن.................دوست دارم دیوونه

 

 

تقديم به اميد زندگاني ام، تقديم به شکوه شب و شکوه مهتاب، تقديم به اشکهاي سوزان روي کوه گونه هايت، تقديم به خنده هاي دلنشينت و نگاه هاي پنهانت .
تقديم به تو اي خيال من.........
اي آسمان قلبم و اي سرچشمه ي الهام من.........
تقديم به تو اي محبوب ترين قلبم.......
تقديم به تو که يادت از فکر من، عشقت در قلب من و نگاهت هميشه در ذهن من ماندگار و عطر مهربانيت هميشه در وجودم جاريست.
ميداني که طاقت دوري از تو را ندارم ولي جدايي با تو را دوست دارم.
مي داني چرا؟
چون با اينکه جدايي از تو بسي برايم دشوار است ولي در عين حال دلپذير هم هست، زيرا به خاطر تو دلتنگي به سراغم مي آيد.
پس بدان که دل تنگي ها هم بخاطر تو دوست دارم و تو از حال من خبر نداري.
بنابراين:
هر که مي خواهد من و تو ما نشويم مرگش باد و خانه اش ويران.
اي عشق من ، اي عزيزترينم:
چه خوب شد که به دنيا آمدي و چه خوب شد که دنياي من شدي .
پس:
براي من بمان و بدان که هيچ چيز با ارزشتر از عشق نيست و بزرگترين ويژگي عشق بخشايش است.
بنابراين:
قلبم را که لبريز از عشق است به تو تقديم مي کنم و سوگند مي خورم که تا ابد :
عاشقانه دوستت بدارم

 

+نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت16:3توسط نازی | |

تقدیم به عاشقان

شبی تاریک و پر از سکوت در اتاقم تنهاتر از همیشه... ناامید از فردایی روشن... بازم نقش چشمات در خیالم... تنها جایی که با همه بی قراریهام احساس آرامش میکنم... خاطرات با تو بودن در حال رفت وآمد در ذهنم هستن... هنوز چشم به راهتم دیونه... آخه چرا این نفسام تلخه واسم؟ ای کاش زودتر از موعود مقررم فرشته مرگ مرا به کام خویش می گرفت و این روح خسته را به آسمونا میبرد... هر جا که باشه دیگه بدتر از این جا که نیست... شاید این جوری یک بار بمیرم... ولی الان همه لحظاتم شده مردن و زنده شدن... بذار حداقل یک کم از قصه عشقمون بگم تا شاید خوابم ببره... یکی بود یکی نبود غیر خدا هیچکی نبود یکی عاشقی بود که یک معبودی داشت... عاشقه دل خوش به وجود معبودش بود و پرستش اون بالاترین عبادتش بود... نمیدونست که یک روز الهه اش میره دنبال سرنوشتش و اونو تنها میزاره... و هیچی جز یادش براش یادگاری نمیزاره... نشنیدم چی گفتی: یک کم تندتر بگو: چی! روزهای شاد هم داشتیم! خوبه! ولی میدونی چیه: این حرفتم باور میکنم آره روزهای شاد هم داشتیم ولی این قدر روزای غمگین داشتیم که شادیهای کوچیکمون لا به لای دریای غمها گم شدن...

 

+نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت15:59توسط نازی | |

به سوی تو قدم برمیدارم شمرده شمرده... نمی دانم مقصد کجاست؟ ولی بی هدف در کوچه پس کوچه های زندگی قدم بر میدارم... برگهای بید مجنون خانه مان کم کم رنگ زردی به خود می گیرند... منم خیلی وقته که تو پاییزم ولی خبر ندارم... فصلی دیگر بدون تو برایم آغاز گشته... و من دیگه هیچی نمیدونم... و یا اینکه نمی توانم شکست را باور کنم... شاید روزی برایم بهار باشد ولی اون روز هم خیلی دوره حتی خیلی دورتر از تصوراتم... دیگه کاسه صبرم لبریزتر از همیشه شده... دیگه نیستی که واسم کاسه بزرگتری بیاری و بهم امید بدی که تحمل کن... میدونم برای همه عشق اولش زیباست و هر چی بیشتر میگذره بیشتر در این دریا پر تلاطم فرو میروند... و چه زیباست که تو شناگر قابلی باشی و از پس موجها بربیایی... ولی من خیلی کوچیکم حتی کوچکتر از یک مورچه که تو بهش ترحم میکنی زیر پات له نشه... ولی من نا خواسته یا خواسته له شدم...! بگذریم که آیا زیر پای تو له شدم؟ یا زیر پای سرنوشت؟ به هر حال بذار بگم که زیر پای سرنوشت! تا همه نگن تو عشق واسه زیبایهاش می خواستی و حالا که به آرزوت نرسیدی می خواهی معشوقت را محکوم کنی...! من تو رو با همه وجودم می خواستم... الانشم این دردها را به جونم می خرم و میکشم... آره سخته برام بی تو بودن وبی تو موندن... ولی این درد تنهایی و بی تو بودن را با یاد اون روزهای بهاریمون تحمل میکنم...

+نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت15:58توسط نازی | |

3Jokes Love Wallpaper (8)

دیگه بسه تو قفسی که این دنیا واسمون ساخته زندگی کردن... دیگه بسه غصه خوردن... دیگه بسه چشم به راه بودن برای تو... تو رفتی منم رفتنیم با این تفاوت که تو به سوی آینده ات رفتی... ولی من هنوز تو گذشته جا موندم... دیگه پاهایم یاری رفتن بهم نمیدن... دیگه بالهایی که با آرزوهای محالمون واسم مهیا کرده بودی گشوده نمی شوند... می خوام برم از این دیار... تو میگی کجا برم؟ هر جا که برم خیالت ولم نمیکنه... نیستی که ببینی دیگه هم زندگیم شده رویای شیرین تو... آخه با انصاف به منم حق بده... منم دلم می خواست همیشه با تو باشم... ولی به چشم خودت دیدی که نشد...! پس به خاطر من اگه هنوزم دوستم داری در مسیر سرنوشتت حرکت کن... بیشتر از این به خودت عذاب نده... ازت خواهش میکنم اگه هنوز فراموشم نکردی... سخته بگم:   ولی میگم: من حقیر را از یادت ببر... اگه دوستم داری نذار بیشتر از این قربانی بشیم...

+نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت15:51توسط نازی | |

پرنیان جون

تولدت مبارک گلم

دوست دارم

 

                                                                    

                                                                                      

                                                                         

                                                                                       

                                                                

+نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386ساعت20:58توسط نازی |

وقتی تو رو من ندارم

اشک می ریزم بی قرارم

تنها موندم بیا کنارم

من جز تو امیدی ندارم

....

واسه یه بارم شده بگو

واسه یه بارم شده بگو دوستم داری

واسه یه بارم تو بیا کنارم

آخه قول و قرارمون چی می شه

بی تو می میرم!!!

طاقت ندارم من بی تو

پس اون عشق که می گفتی چی شد

همه رویاهام مردن

چسبید به خاک

رفتش به باد

بدون که بدون تو اسیرم

دارم برای تو می میرم عزیزم

حالا من می مونم اینجا بی تو تنها

حالا من می خونم بازم توی غم ها

حالا من می گم چه قدر دوست دارم

بدون رفتی و هنوزم امیدوارم

بدون بدون تو اسیرم

دارم برای تو می میرم

دارم می میرم و میخونم ومی دونم و می تونم

مگه بی تو بمونم

طلوع عشق من بی تو غروبه

اگه بمونیم با هم خیلی خوبه

نه حرف من نه حرف تو

خود خدا می خواد باشیم با هم نشیم از هم جدا

+نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386ساعت16:31توسط نازی | |

 

سرخی چشمم شاه کار اشک

رفتنت از پیشم آشکاره پس؟؟؟؟

بهونه ی دردم یه غریبست که تو باش رفتی

و دریغ از یک ذره دوست داشتنت همیشه دوست داشتمت

درسته بهت وابسته شدم ولی تو.....

+نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت14:50توسط نازی | |

شب های من هست شب های سرد!

کدوم آدمیه که می گه نداره درد؟؟؟؟؟

می بینی می کشه چه زجرا؟

من بدم میاد از همه شب هام!

ببین دیگه تو آرزوی مرگم من لابد تو هم می خوای بگی چرت می گم حتمآ

ولی شخصآ من دیگه خستم آخه تا کی باید ببارم من هر شب؟

رسمآ من از دست رفتم چون عشقمم منو کرد ترکم

نازی سر عشقش  که با رفتش اونو رسونده به ته خطش خوب فهمیده دنیا چه خبره بچه

یه نفره نمی شه زنده موند هرگز

 

+نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت18:51توسط نازی | |