تبليغاتX
عشق

عشق

تقدیم به تو عشق من عشق دیروز امروز و فردای من دوستت دارم

 

نمی دونستم چرا هیچ وقت دووستام عاشق نمی شدن و نمی شن

نمی فهمیدم چرا همش مسخره بازیه

ولی حالا فهمیدم!

من هر چی فکر می کنم هیچ چیزی از عشق براش کم نذاشتم!

همیشه دوستش داشتم و دارم!

یه کم دیر می رسید از غصه و نگرانی دیوونه می شدم با این که می دونستم هیچ اتفاقی نیفتاده!

ولی چی کار کنم عاشقشم دوسش دارم!

زندگیم با اون می گذشت هنوزم همین جوره یه وقت فکر نکنید دیگه تمومه نه! دیوونشم!

یه روز صداشو نمی شنیدم روزم که روز نبود انقدر غصه می خوردم که حتی مامان و بابام هم می گفتن توو فکری؟!

منم عادت دارم بپیچونم اوونی که ازش دارم می گم خودش بهتر می دوونه!

همه چیز خوب بود تا این که دردسرام شرو شد افت درسی کردم همه فکرم پیشش بوود که مبادا اگه اون اتفاق افتاد...

ولی افتی که کردم زیاد مشکل ساز نبود زود گذشت اینو تا حالا بهش نگفتم ولی حالا خودمو لو دادم!

بازم ساختم با همه چیز چی کار جز این می تونستم بکنم!

می خوام بهش برسم خودشم بهم گفته باید صبر کنی همه چیز درست می شه!

منم صبر می کنم 1 سال 2 سال 3 سال 10 سال ! آخرش همه فاصله ها می رند کنار و...!

خودش خوب می دونه آرزوم رسیدن بهشه به دستاش به عشقش !

الآن حدود 7 ماه از دوستیمون می گذره و هنوز دوسش دارم!

ولی این روزا احساس می کنم از من ناراحته! نمی دونم! ولی مثل قبلنا زیاد نمی خنده! شاید حوصله نداره!

اگه ازم ناراحته بهش حق می دم!

اون بی نظیره! هم خودش و هم عشقش!

دنیا رو زیرو رو می کردم مثلشو پیدا نمی کردم!

هنوزم دیوونشم واسش می میرم!

یه آهنگ واسم گذاشت بعد گفت حالا عشق تو تا... داره یا نه؟ جوابم یه کلمه بود! نه!

خب بین دوستام تنها کسیم که عاشقم (عشق پایدار نه کشک)

بهش دروغ نگفتم هر کاریم کردم بهش گفتم!

جونش عزیز تر از جون خودمه!

می خوام به همه بگم که بدونن

 

****

!دیوونه دوستت دارم!

****

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت21:14توسط نازی |

        

*********************************************************************

!گل نازم ولنتاینت مبارک!

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت15:7توسط نازی | |

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت20:1توسط نازی | |

 

یه شب بهم گفت ای مهربونم

من می مونم تو هم بمون

گفتش بهم ای باوفا

یادت نره این عهدمون.....!!!!!

حالا کجا رفت اون بی وفا.....!!!!!!!

+نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت19:44توسط نازی | |

 

کنار برکه ی دلم نشستم و نیامدی!

دوباره در سکوت خود شکستم و نیامدی!

سوال کردم از خدا نشانه ی خانه ی تو را!

سکوت کردو در سکوت شکستم و نیامدی!

+نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت18:32توسط نازی | |

 

 

اشکای صورتم هست دونه دونه تو دنیاکسی قدر دل منو نمیدونه

این دل نمی تونه که بی تو بمونه دوست داره که تا صبح واسه تو بخونه

آخه این دل من بی تو شده دیونه بری ازش فقط میمونه یه ویرونه

ای دل تنها بسه چشم انتظاری من موندمو شبهام شبهای بی قراری

چرا تنهام میزاری؟

باز اون چشات دوباره اومد به یادم باز اون نگات منو داده به بادم

ای خدا برس به دادم

 بای بای

+نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت19:26توسط نازی | |

 

 

یعنی باید باور کنم که دیگه نیستی

یعنی باید باور کنم

چطور می تونم اون همه خاطراتت رو

یه شبه پرپر کنم

یکی دو روز نیست

آخه صحبت یک عمر که

دارم برای تو می میرم

می دونم محال بدون تو

یک لحظه رو سر کنم

مگه من رو دوستم نداری که

اینجوری می زاری می ری

و

بی خیال ما میشی

مگه فکر کردی من بازیچه ام

می گی دوستم داری و فرداش می ری

آخه چجوری باور کنم

رفتن تو برام مرگه

بدون تو نمی تونم

کی اومد جای من

که من از چشمای تو افتادم

نگو لایق تو نبودم

مگه فکر کردی من بازیچه ام

می گی دوستم داری و فرداش می ری

+نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت21:43توسط نازی | |

 

من نشستم
تو فریبی
من بریدم
تو رسیدی
من تو فکر بال پرواز
تو ستاره هاتو چیدی
بسه انتظار کشیدن
این همه تو رو ندیدن
هنوزم پر از امیدم
اگه تا اینجا رسیدم

اگه دستام تا قیامت
ساکت و شکسته باشن
اگه پاهای نحیفم
به زمین نشسته باشن
توی این روزای هفته
یه سری به ما بزن
غم دوریت از دلاتون
خیلی سخته واسه من
توی این روزای هفته
یه سری به ما بزن
غم دوریت از دلاتون
خیلی سخته واسه من

بسه انتظار کشیدن
این همه تو رو ندیدن
هنوزم پر از امیدم
اگه تا اینجا رسیدم

بسه انتظار کشیدن
این همه تو رو ندیدن
هنوزم پر از امیدم
اگه تا اینجا رسیدم


بسه انتظار کشیدن
این همه تو رو ندیدن
هنوزم پر از امیدم
اگه تا اینجا رسیدم

 

 

+نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت17:49توسط نازی | |

 

عشق را دوسیت دارم
اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نميدم که مي خندومت ولي مي تونم باهات گريه کنم اگه يه روز نخواستي به حرفهام گوش بدي خبرم کن........قول مي دم که خيلي ساکت باشم اگه يه روز خواستي در بري بازم خبرم کن......قول نمي دم که ازت بخوام وايسي اما ميتونم باهات بدوم اما.....................اگه يه روز سراغم رو گرفتيو خبري نشد..........سريع به ديدنم بيا حتمآ بهت احتياج دارم .

وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره. .وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي. وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه. وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته. وقتي چشمات تهي از تصويرم شد به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه. وقتي به انگشتات نگاه کردي به ياد بيار کسي رو که دستاي ظريفش لاي انگشتات گم ميشد. وقتي شونه هات خسته شد به ياد بيار کسي رو که هق هق گريش اونها رو مي لرزوند

+نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت17:46توسط نازی | |

 

 

رو در و دیوار این شهر ، همش از تو یادگارهِ

توی این کوچه ی تاریک ، من و تنها نمیذاره

یاد حرفای قشنگت! که تو قلبم لونه می کرد

یاد دلتنگی چشمات! که من و بهونه می کرد

می زنه آتیش به جونم پس کجایی مهربونم؟

آخه من ترانه هام و واسه ی کی پس بخونم

دل من هواتو کرده...آخ کجایی نازنینم

کاشکی بودی و می دیدی بی تو من تنهاترینم

توی این بازی که ساختی، من همه هستیم و باختم

زیر پات گذاشتی آخر،عشقی که من از تو ساختم

مگه تو دوسم نداشتی ، از دلم خبر نداشتی

دلت از سنگ شده انگار ، که منو تنها گذاشتی

می زنه آتیش به جونم پس کجایی مهربونم؟

آخه من ترانه هام و واسه ی کی پس بخونم

دل من هواتو کرده...آخ کجایی نازنینم

کاشکی بودی و می دیدی بی تو من تنهاترینم

می شینم منتظر اینجا، تا تو برگردی دوباره

تا بشینی پای حرفام ، بریم تا ماه و ستاره

می دونم میای یه روزی ، یه روزی که خیلی دیره

یه روزی دل شکستم ! سر این کوچه میمیره

می زنه آتیش به جونم ، پس کجایی مهربونم

آخه من ترانه هامو ، واسه ی کی پس بخونم؟

دل من هواتو کرده... آخ کجایی نازنینم

کاشکی بودی و می دیدی بی تو من تنهاترینم

+نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت17:43توسط نازی | |

 

 

روزی که به دنیا اومدی داشت بارون می اومد ولی هوا ابری نبود.میدونی چرا؟اون روز فرشته هاداشتن از اون بالا گریه میکردن.چون یکی از اونا کم شده بود.

 

اگر میخواستم مجازاتت کنم از تو می خواستم به اندازه ای که تو رو دوست دارم مرا دوست داشته باشی

 

اگه تو کوچه پس کوچه های دلم گم شدی دنبال کسی نگرد که آدرس بهت بده چون غیر از تو کسی اونجا نیست

 

ای که دور از من ودر قلب منی با خبر باش که دنیای منی شادیت شادی من غصه ات غصه ی من قلب من خانه ی تو خانه تو قبله ی من

 

ديشب تو فكر تو بودم كه يه قطره اشك از چشام جاري شد ... از اشك پرسيدم چرا اومدي ؟ گفت : آخه تو چشمات كسي هست كه ديگه اونجا جاي من نيست

+نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت17:42توسط نازی | |

 

 

در این شبهای دلتنگی که غم با من هم آغوشه
به جز اندوه و تنهایی کسی با من نمی جوشه

کسی حالم نمی پرسه کسی دردم نمی دونه
نه هم درد و هم آوایی با من یک دل نمی خونه
از این سرگشتگی بیزارم و بیزار
ولی راه فراری نیست از این دیوار

برای این لب تشنه دریغا قطره آبی بو
برای خسته چشم من دریغا جای خوابی بود

+نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت17:40توسط نازی | |

 

نمی خوام کسی بفهمه با رفتنت، شکستم

رفتی و تنهای تنها، با خیال تو نشستم

توی تقویم می نویسم، رفت و عاشقم کرد

دیگه دل خوشی ندارم واسه این روزهای دل سرد

ولی تو، تویی که رفتی

حرمت عشق و شکستی

روی التماس چمشام ، چشمای نازت و بستی

منم و خاطره ی تو

منم وقصه ی فردا

+نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت17:39توسط نازی | |

 

صدای پاهایش را که آرام بر روی زمین می گذاشت و بر می داشت

حس می کردم

تنم از ترس عشق می لرزید و قلبم بی قرار برای دیدن او بود

صدایم آکنده از بغض بود و لب هایم منتظر

آرام آمد و با نگاه اول خود را در آغوشش جا دادم

و با اشک هایم پیرهن زیبایش را که به رنگ آبی آسمانی بود خیس کردم

و از او خواستم که دیگر تنهایم نگذارد

و او با بوسه ای کوچک پاسخم را داد

+نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت17:38توسط نازی | |

 

 

بعضی وقتا که میایی سر روی شونم میزاری

تمام غصه ها رو از دل من بر میداری

اما این فقط یه خواب ..خواب پشت پنجره

وقت بیداری بازم غم میشینه تو حنجره

+نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت17:37توسط نازی | |