تبليغاتX
عشق

عشق

تقدیم به تو عشق من عشق دیروز امروز و فردای من دوستت دارم

تا کي عاشق باشم و از عشقم دور ؟

 تا کي اسير تنهايي هايم باشم و از يارم دور .....؟

 تا کي بايد به خاطر دوري تو اشک بريزم و حسرت آن

 دستهاي گرمت را بکشم...

 تا کي بايد از خداي خويش التماس کنم تا تو را به من

 برساند ، نزديک و نزديک تر کند تا بتوانم تو را د ر

 آغوش بگيرم؟...

 تا کي بايد صداي غم انگيز آواز مرغ عشق را بشنوم و

 دلم برايت تنگ شود؟

 تا کي بايد غروب پر درد عاشقي را ببينم و دلم بگيرد ...

+نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت22:31توسط نازی | |

+نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت22:28توسط نازی | |

 

تقد یم به ؟ که بی او تنهای تنهایم

+نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت22:23توسط نازی | |

 

امشب هم برای تو خواهم نوشت 

شبی در سکوت تنهایی خودم

شبی پر از ستاره های عاشق

شبی با نور قرص ماه

می نویسم از تو برای تو

چون دل بهانه را در خود می بیند

چون دستانم گرمی دستانت را می خواهد

چون چشمانم دیدن نوری را می خواهد که فقط در چشمان تو آن را پیدا خواهد کرد

امشب باز خواهم رفت به جایی

به دنیایی که در تنهایی خودم آن را ساختم

دنیای که در تنهایی به سراغش می روم نه در تنهایی

من همیشه می روم

و من تو را در این دنیای خودم آورده ام و جای دادم

این دنیايه کوچک من شاید عجیب باشد

چيز های را در آن قرار داده ام

چيز هايی را کنار گذاشتم که در اين دنيای بزرگ اين طور نيست

در دنیای کوچک خود هوس را کنار گذاشتم

نفرت و نا امیدی را راه نداده ام

در آنجا همه چیز شکل انتظار دارد

عشق را سر دروازه آن نوشتم.

پایه های دوست داشتن را آنفدر محکم زدم که به هیچ عنوان از بین نخواهد رفت

و من تو را در آغاز این دنیا قرار داده ام

+نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت20:17توسط نازی | |

نمی دونی چقدر لذت بخشه که از تو می نويسم !

شايد کسی درک نکنه اما حسی که من دارم رو نميشه وصف کرد !

باز هم برای تو می نويسم که اميد ديدار نگاهت منو زنده نگه می داره !

تويی که شهد شيرين عشق رو بر لبانم نوشاندی تا بار ديگر زندگی رو از سر بگيرم ... !

مهتاب بدون نور چشمهای تو خاموشه ٬ تو می تابی و دل خسته ام رو بی تاب تر می کنی .

مث بارون بر تن تشنه ام می باری و سيرابم می کنی .

اين همه شور و هيجان رو مديون صدای مهربون توام .

تمام فصلها با وجود پاک تو زيبا و شيرينه و بی تو زيباترين ها و تمام لحظاتم

سرد و غمگينه !

بمون تا برای هميشه با تو عاشق بمونم ... ! 

+نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت20:15توسط نازی | |

 

دوستت دارم با من بمان!!!!!!!!

+نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت20:13توسط نازی | |

دختر تنهای عشق، ای شاعر سپيده
انگارکه شعرای تو از آسمون رسيده

 

معجزه می کنی تو...وقتی که می سرايی
تو سرزمين قلبت، خزون نداره جايی

 

هميشه ساز شعرو کوک می کنی با احساس
ترانه های قلبت هميشه سبز و زيباس

 

تو شبنم زلالی... روی گل ترانه
به لحظه ها...می زنی  يه رنگ عاشقانه

 

دلت چه عاشقونه، قصر غزل می سازه
پيش دل روشنت، ستاره رنگ می بازه

 

ترانه گوی امروز...ترانه گوی فردا
می بره شعرای تو  تشنه رو سمت دريا

 

 

+نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت20:10توسط نازی | |

میان مردمانم خوار کردی عزت من کو
سگ کوی تو بودم روزگاری حرمت من کو
به سد جان می خرم گردی که خیزد از سر راهت
ندارم قدر خاک راه پیشت ، قیمت من کو
به داغم هر زمان دردی فزاید محرم بزمت
کسی کو با تو گوید درد و داغ حسرت من کو
چو خواهد بی گناهی را کشد احوال من پرسد
که آن بی خانمان پیدا نشد در صحبت من کو
مگو در بزم او دایم به عیش و عشرتی وحشی
کدامین عیش و عشرت ، مردم از غم ، عشرت من کو

 

+نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت20:4توسط نازی | |

ای وای خدایم به تو دیگر از این دل خسته چه گویم؟

از این قلب تنها و از این دستان خالی چه گویم؟

روزی بود که وی بود در کنارم خوش و آسوده

خنده بر لب داشت و روشنی در چشمان

دستان بر دستانم و چشمان بر چشمانم

نگهان بادی آمد و بردش از کنارم و کردم تنها

روز ها بر همان لب دریا نشستم در انتظار

یاد وی از دل نرفت و عکس او از چشمانم

باز هم تنها گذاشتم و تنهای تنها

در دونیای بی وفا و بی مرووت

+نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت20:0توسط نازی | |