تبليغاتX
عشق

عشق

...

منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم
در چشمانت خیره شوم دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم

منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم

سر رو شونه هایت بگذارم....از عشق تو.....

از داشتن تو...اشک شوق ریزم

منتظر لحظه ی مقدس که تو را در اغوش بگیرم

 بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم

وبا تمام وجود قلبم و عشقم را به تو هدیه کنم

اری من تورا دوست دارم

وعاشقانه تو را می ستایم

 

***

 
در آغوشم بگیر ...

بگذار برای آخرین بار گرمی دستت را حس کنم

و مرا ببوس تا با هر بوسه ات به آسمان پرواز کنم

نگاهم کن و التماسم را در چشمانم بخوان

قلبم به پایت افتاده است نرو

لرزش دستانم و سستی قدمهایم را نظاره کن

تنها تو را می خواهم

بگذار دوباره در نگاهت غرق شوم

و بگذار دوباره در آغوش عکست بخوابم...
 
 
آری اشتباه از من بود...تقصیر من است که عاشق صحبت هایت شدم...تقصیر من است که فکر می کردم....فکر میکردم...یا بهتر بگم...خیال میکردم با منی...اگر تو با من نبودی...شاید قلبت با من بود.....امــــــــــا.....نــــــه....تو دلت با دیگری بود....شاید خطا از من بود...امـــا چه خطایی؟........اولین بار دیدیمو گفتی نمی خوام این آخرین دیدارمون باشه.....خوشحال شدم...دومین دیدار گفتی می خوام باهات راحت حرفامو بزم.....از غم هات واسم گفتی...از شادی هات واسم گفتی...خوشحال بودم که بهم اعتماد کردیو حرفاتو واسم میگی....سومین دیدار می خواستی یه چیزی بهم بگی..امــــــــا نگفتی...گفتی باشه واسه یه روز دیگه....چهارمین دیدار.....کاش اون روز اون حرفو نمیزدی...اومدیو گفتی که دوسم داری....نمیدونم من بودم که چند دقیقه داشتم تورو نگاه میکردم...یا تو بودی که داشتی منو چند دقیقه نگاه میکردی...وقتی خواستیم برگردیم خونه...برام سخت بود ازت جدا بشم....ولی شدم.....آخر شب بود هوا خیلی سرد بود...جای همیشگی منتظرت بودم...داشتم یخ می کردم...دستام حس نداشتن....دیر کرده بودی...خیلی دیر کرده بودی...کم کم داشتم نگرانت میشدم که دیدم داری میای........اومدی با فاصله از من سلام کردم جوابمو ندادی....تو فکر بودی...گفتم چیزی شده؟.....گفتی چیزی که نـــــــــه......امــــــــــــــا......راستش دیگه دوست ...جلوم وایسادی...سرمو بلند نکردم که اون چشایی که قبلا مهربونی ازش میبارید و الان جز نفرت چیزی توشون نمیتونم ببینم رو نگاه نکنم......گفتی خداحافظ...برای همیشه.......آری پنجمین دیدارمان...آخرین دیدارمان بود........
 
 
***
 
دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت. صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم
حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه ...
 

+ نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387 14:51 توسط نازی |


 

از تو ممنونم به خاطر آن شانه هاي پهن، آن سر تکان دادن ها... و عمري که براي ما صرف کردي. از تو ممنونم به خاطر آن چهارشنبه شب ها، و آن جور خاصي که مي گفتي؛سبز

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387 2:22 توسط نازی


7*416

اگه می خوای فراموشم کنی تو بذار دوباره من ببینمت

واسه ی آخرین بار توی آغوش بذار بگیرمت

اگه هنوزم می شنوی تو این صدا رو

بیا بر گرد و ببین این قلب ما رو

که دیگه غبار غم رو دل نشسته

بیا پاک کن این همه گرد و غبارو

کوچه بی تو بی عبوره کوچه چه سوتو کوره

کوچه بی تو بی عبوره این کوچه چه سوتو کوره

یادته گفتی چقدر غمگین می خونی تو بزن شاد بزن تو هم میتونی

حالا این جا غمو با شادی میخونم تا بگم بی تو من نه شاد نمیمونم

کوچه بی تو بی عبوره کوچه چه سوتو کوره

کوچه بی تو بی عبوره این کوچه چه سوتو کوره

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 20:26 توسط نازی |


dokhtaro pesari ba sor@e 120 km savar bar motor( dokhtar :aroomtar man mitarsam . pesar: na khosh migzare . dokhtar: na nemigzare khahesh mikonam kheili vahshatnake. pesar: pas begoo doosam dari. dokhtar : bashe bashe dooset daram hala khahesh mikonam aroomtar. pesar: hala mohkam baghalam kon ( dokhtar baghalesh kard .) pesar : mitooni kolahe imeni mano bardari bezari saret ? aziatam mikone )... roozname haye rooze bad =>motor sikleti ba sor@e 120 km bar sa@ be sakhtemani esabat kard . motor 2 nafar sarneshin dasht ama tanha yeki nejat yaft haghighat in bood ke avale sar paiini pesari ke savare motor bood motevajeh shod tormoz boride ama nakhast dokhtar befahmad dar avaz khast ke 1 bare digar beshnavad ke doostash darad

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 22:48 توسط نازی


تو خیالم یه پسر مهربون نگام حالا رو به آسمون گفتم ستاره ها برید گم شید من دارم واسه ی خودم خورشید یادته بود دستت تو دستم پس من رسمآ با تو عهد بستم گفتی تا آخرش پات هستم قصدم فقط با تو بودن ولی کسی نبود بهم بگه حرفات دروغه وقتی بیدار شدم دیدم قصه تمومه حالا اگه مرگه راه چاره اینم تیغه روی دسته منه قبل مردن میخوای برم بگم دلم برات تنگ شده یا بگم نازی تو این بازی بازم بازنده شده پسر با من شدی سر گرم دیگه نگو برگرد حقایق شده روشن تموم شده غفلت عشق بود تو دلم ولی جا شد به جاش نفرت

الهی دوباره دستاتو بگیرم تا تو زندگی جون بگیرم الهی دوباره سرو سرد بره تا تورو دوباره تو قلبم بذارم

روزی رو به یاد بیار که منو تو با هم بودیم دلمون از جنس عشق و یه روح بود تو دو تا تن اما دروغ بود تمام عشقای به ظاهر قشنگ میگفتی یه رنگی و تو وجودت بودی دو رنگ تو صدف دلم چیزی هک نشده فعلآ اون روزا میگفتی که حاضر نیستم هیچ وقت برم اما رفتی و فکر کردی من میام منت کشی؟؟؟کور خوندی این همه اشفه و ناز اومدی که چی؟؟؟؟عشقای واقعی گم شده توی فکر همه هر کسی عاشق میشه همش توی فکر غمه بهتره عاشق نشی عاشق کسی جز خدا...نگو فرق میکنه این عشق بالآخره میشی جدا پس چشاتو ببند بخند به کسی دل نبند در قلبتو روی همه ی عشقا ببند یه چیزی رو بذار کنار فکر نکن روزی تو پیروزی نسوزی برات کسی نیس

همیشه تو بودی همدم من بیا دوباره باش همه کسم همیشه تو باشی یار من تا ابد بمونی همدم من

سالها توی فکرت بودم بودی واسم یه غریبه هنوزم هستی غریبه با این که نزدیکی به من یه روز گفتی شده تموم اون روز منو کردی رها حرفات غرورمو شکست چشمامو به روی تو بست به من زدی حرف دلت با این که میگفتم بهت دوست دارم عاشقتم دیوونتم ویروونتم حالا میگم بیا عشقم برگرد نمیشه اینجوری سر کرد میگی نمیخوام من تورو از پیش چشمام تو بورو منم زدم سیم آخر بهت زدم حرف آخر  قفلی زدم به قلبم رفتی دیگه از یادم گمشو دیگه عزیزم واسه چی اشک بریزم دیدی منو کردی خراب عشق من شد مثل سراب عشق من شد نقش بر آب نمیکنم فکر یار میزنم من ز غم فریاد بودم من از سرت زیاد 

الهی دوباره دستاتو بگیرم تا تو زندگی جون بگیرم الهی دوباره سرو سرد بره تا تورو دوباره تو قلبم بذارم

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387 14:3 توسط نازی |


 

واسه با تو بودن کشیدم من فریاد ولی تنها آرزوم این بود که منو بر باد ندی

ولی دادی به باد داری رازی میشی به مرگم با برق چشات زدی تیری به قلبم

کلید قلبم دست تو بود گمش کردی دلم صاف بود از کینه پرش کردی

گفتم بمون پیشم ولی صبر نکردی حالا بهتره بری و بر نگردی

گرم بودم از شعله ی آتیش عشقت  ولی حالا گریزونم از چهره ی زشتت

تا حالا ندیده بودم آدم پست تر از تو از این به بعد با قلب سنگی پس طرف شو

این خصلت پستته پس بده قلبمو اگه گفتم دوست دارم پس میگیرم حرفمو

ظاهرت قشنگه و باطنت کثیف کاش از اول پامو نمیذاشتم تو این مسیر

تو بورو بورو از پیش من تو رفتی رفتی و سنگ شد دل من از پیشم بورو تا دنیات بشه سیاه رفتی به درک از تو بدم میاد

الآن حس تنفره توی باطن من چه جوری تونستی بازی کنی با دل من

تموم احساساتو نگه داشتم تو درونم منو بازی دادی پس دیگه نگو نه

لیاقت نداری واست اشک بریزم نه فکر نکن دوباره خام حرفت میشم

مگه خواب ببینی که پیشت بر میگردم تا الآنشم به زور باهات سر می کردم

اون چشمای ناز به یادم میاره باز قصه ی عشقمون از کجا شده آغاز

چشمای نازت بود مرحم دردم با این که غرورو دارم  هر دم هرشب واسه اومدنت

تا صبح صبر کردم خیلی نازی تو این بازی شدی رازی کردی بازی با من

تا من بگم بازم آره تویی گل نازم حالا بورو بخون بدون بدون تو دیگه اشک نمیریزم

دیگه بهت نمیگم دوست دارم عزیزم شبا به یادت میشمردم تموم ستاره ها رو

تا که به یادم بیارن تموم خاطره ها رو ولی ازت یه عکس پاره مونده یادگار

که اونم جلو چشمامه روی دیوار حتی فرصت نشد بهت بگم یک بار که من

نازی شاهکار بدون تو میشم خوار

با هم قدم زدن خیس شدن زیر بارون تورو خدا جز من با کس دیگه نمون

اینا خاطراتیه که از تو واسم مونده یادگاری ببین من کجام بین غم و تنهایی

تو این همه آدم بودی واسم یکی یه دونه رنگ چشمات داره منو میکنه دیوونه

همه حرفات برنده بود مثل یه تیغ منم گفتم توی چشمام عشقو ببین

تو بورو بورو از پیش من تو رفتی رفتی و سنگ شد دل من از پیشم بورو تا دنیات بشه سیاه رفتی به درک از تو بدم میاد

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387 21:48 توسط نازی |


 

 

 

دوباره شب شده و به یاد تو... دارم میخونم...

بد جوری بهونه داره این شبا دل دیوونم...

اما نیستی که ببینی

اما نیستی که ببینی

گفته بودم قلب من مال تو گفتی دیوونه...

گفتی تا آخر دنیا قلب تو پیشم می مونه...

اما نیستی که ببینی

اما نیستی که ببینی

بی تو این کوچه ی خلوت نمی دونی که چه سرده...

بازم این قلب شکستم دوریتو بهونه کرده...

بی تو این سینه ی خستم...از غم تو پر درده...

می دونه اونی که رفته.رفته و بر نمی گرده...

اما نیستی که ببینی

اما نیستی که ببینی

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387 20:11 توسط نازی |


24.jpg

تو با منی تو یارمی تو عشق من تو ماهمی تو مال من تویی نازنین تو محرم غم و رازمی

قلبی پاره پاره تو خیلی خیلی چشات نازه نازه تو بیبی بیبی چشمای نازت نداره عیبی

ولی قلب سنگت با عشقی مشکی با من مونده ذره ذره اشکای دروغی تو دیوونم کرده

ولی دیگه فریاد نمیزنم اسمتو از قلبم بیرون میبرم حستو پاییز برگ زرد و چتر و بارون

به رنگ یه بوسه از تو آروم ولی فراموش میکنم خاطره هاتو به یکی دیگه میدم تو قلبم جات رو

پاییز خاطرات چتر و بارون به رنگ یه بوسه از تو آروم ولی فراموش میکنم خاطره هاتو به یکی دیگه میدم تو قلبم جات رو بازی رو باختم چون تو رو شناختم ولی با تموم دروغای تو ساختم می گفتی به جون تو نمیشه بدون تو من زنده بمونم من میگم برو"برو دیگه نمی خوامت میگی پاکی مثل بنفشه برو برو دیگه نمی خوام عمرم با تو تلف شه...!

بازی زمونست نبودی لایق گفتی پاکی مثل گل شقایق همه بهونست این حقایق حالا گم میشم بین دقایق

با قلبی کاغذی من با کسی دل واپسی هامو قسمت نمی کنم حتی با تو که دیگه برام مثل عشق نارسی

تو رو شناختم ولی هنوزم مجبورم به پای تو بسوزم ولی طاقت ندارم یه روزم بات باشم چون با تو تاریکه روزم

هنوز یادمه آخرین دیدار تو با من هردم عکسته رو درو دیوار اتاقم یادته 9 ماه پیش اون نیمه شبی که گفتی قلب من شده دیگه شریکت قلب تو عزیزم پس می مونه پیشم نه اگه تو نباشی دیوونه میشم بازی رو باختم چون تو رو شناختم ولی با تموم دروغای تو ساختم می گفتی به جون تو نمیشه بدون تو من زنده بمونم من میگم برو"برو دیگه نمی خوامت میگی پاکی مثل بنفشه برو برو دیگه نمی خوام عمرم با تو تلف شه...!

دیدی دیگه با تو نمیتونه بمونه پس چرا ولش نمی کنی؟ حالا برو دنبال یکی دیگه بگرد

بسه اسرار حرف انساف رو نزن جلوی من...!

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

31.jpg

man raftam tanha moondi na? hala beshin montazeram are hatman miyam

man miram to tanha mimoooniiiii

mano 100 bar be chi are forookhti asoon

har shab az cheshat miyoomad doorooghi baroon

 yedafe simaye khoobam jelve bad shod az to o amsale to man chendesham shod

dige man raftamo daghiyo bepa ke napazi

miyoone in hame sholooghio hamhame begoo ki shode be ja man taze hamdamet

deli ke del nabood vali dela ro bord in tolooe dobarast oon setare mord

to ta 10 shomordi dige naziyo nadari dige nabaf to vase khodet dastanaye talayi

baba base...! age to shemri bedoon man maleke ashtaram

man hame harfamo bebin ba ghalam migam to ba oon dokhtare boodi ya man ghalat didam

migi dooset daram! kheyle khob basSsSseeeeeeeeee

man miram tO mibaziiii

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

92.jpg

azizam hame fahmidan man ba to chi kar kardammm

 eshtebah fahmidan baba ooni ke khiyanat karde bood toyi

man be kodoom ahmaghi dooset daram gofte boodam che berese be harfaye to

 oonayi fahmidan ina ro beheshoon begoo baba ke nagan che gfi dashte in bad bakht

 ohhhhhhhh khodaye man

vayyyyyyyyyyyyyyy vase khodam motasefam hala ham dige harfe mardom vasam mohem nist

mohem ine ke khodet midooni ke ki moghaser bood

doostam rast migoftan ke ahmagham! hich vaght bavaram nemishod to... ki? eshghe mannnnnnnn behem khiyanat kone

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 15:52 توسط نازی


11.jpg

Have I told you How f..king much it drives me crazy

When I hold you and say you like me baby Its complicated cause

I rememberthe moments and my night mares lately

I gonna down you you aint got a right to hate me and suddenly the sound of lighting awaits me

I cant tell you Im giving you a chance to stay but it was you who told me to turn around and get my hands away but thats ok

You lost me Im not going to find you

Where theres somebody elce calling f..king money to blind you cause

I know you always see my shadow crawling

Theres no one around you thats all

I had to say so Its now that quit but I think I need a little time to forget all the shit so all

Im trying to tell you is to get off my mind dont let me see you bitch

Im f..king trying too walking my line but

...I dont give a f..k at all say it louder

now we broke up turn around and get the f..k out of my sight cause

I dont love you you love me? F..k you cause when you lie your to ugly just like me when

...I had fine shit to rihyme with

+ نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387 17:24 توسط نازی |


من به مردی وفا نمودم و او
پشت پا زد به عشق و امیدم

هر چه دادم به او حلالش باد

غیر از آن دل که مفت بخشیدم

دل من کودکی سبکسر بود

خود ندانم چگونه رامش کرد

او که میگفت دوستت دارم

پس چرا زهر غم به جامش کرد

اگر از شهد آتشین لب من

جرعه ای نوش کرد وشد سرمست

حسرتم نیست ز آنکه این لب را

بوسه های نداده بسیار است

باز هم در نگاه خاموشم
قصه های نگفته ای دارم

باز هم چون به تن کنم جامه

فتنه های نهفته ای دارم

بازهم میتوان به گیسویم

چنگی از روی عشق و مستی زد

باز هم می توان در آغوشم
پشت پا بر جهان هستی زد

باز هم می دود به دنبالم

دیدگانی پر از امید و نیاز

باز هم با هزار خواهش گنگ

میدهندم به سوی خویش آواز

باز هم دارم آنچه را که شبی

ریختم چون شراب در کامش

دارم آن سینه را که او میگفت

تکیه گاهیست بهر آلامش

ز آنچه دادم به او مرا غم نیست

حسرت و اضطراب و ماتم نیست

غیر از آن دل که پر نشد جایش

بخدا چیز دیگرم کم نیست

کو دلم کو دلی که برد و نداد

غارتم کرده داد میخواهم
دل خونین مرا چکار اید
دلی آزاد و شاد میخواهم

دگرم آرزوی عشقی نیست

بیدلان را چه آرزو باشد

دل اگر بود باز می نالید

که هنوزم نظر باو باشد

او که از من برید و ترکم کرد

پس چرا پس نداد آن دل را

وای بر من که مفت بخشیدم

دل آشفته حال غافل را ...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 19:46 توسط نازی |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

همان طور که خداوند آتش را بر این زمین فرستاد تو عشقت را بر من سرد کردی
خدای من بودی اما دیگر نمی پرستمت
سلام خوشحالم که به وبلاگ من سر میزنی
من نازی از اصفهان هستم
امیدوارم از دیدن این وبلاگ لذت ببرید
اگه کمی داره ببخشید!
خوشحال میشم نظر بدید
بابای


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

مرداد 1387

تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386



پیوندها

عاشق کوچیک
مسیح
شنبلی__محمد__
)(.......عشق........)(
سایه
THE PUNISHER
akharin eshgh
کشتی کج
به کدامین جرم حکم من این است؟!!!!!
کندویی پر از عشق
غروب دل انگیز
sayeh-dreamer
سرزمین تنهایی
از گوشه و کناره دنیا
shabhaye bigharari
آتش سرخ عشق
*••*عشقه پاک *••*
پسری تنها در تصویر عشق
دل نامه
نگین سبز
روزهایی که گذشت
نازنین مسیح
love2006love
شب افسوس
سرای عاشقان
کشتی کج
زیبا ترین انتظار
اونی که مدعی بود عاشقته
ورود افراد متفرقه ممنوع
هم گریه
برای عشق...
کیواان
محمد
کوتلاس
عشقی که ناکام ماند...
عکس"موزیک"موبایل...
بابک
قلم سبز
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin


---------------------

جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ

------------

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس